علی (علیه السّلام) چگونه به خلافت رسید؟ - قسمت دوم

نویری (د: 723 ه)

وی در روایت خود، شرح مفصل‌تری از به حکومت رسیدن امام علی (علیه السّلام) ارائه می‌کند و هر دو دیدگاه؛ یعنی «اصرار مردم بر بیعت» و «فشار شورشیان» را ذکر کرده است. نکات مهم روایت او عبارتند از: بیعت آغازین مردم با علی (علیه السّلام) در خانه‌اش یا در محله بنی عمرو بن مبذول؛ پرخاش کردن علی (علیه السّلام) بر مالک که خواهان فشار بر سعد برای بیعت گرفتن بود؛ شادی مصریان از بیعت با علی (علیه السّلام)؛ اظهار نارضایتی مردم کوفه و بصره از این که باید تابع مردم مصر باشند؛ بیعت تأخیر کنندگان با علی (علیه السّلام) به شرط اجرای احکام قرآنی؛ پاسخ علی(علیه السّلام) به کسانی که خواهان قصاص عثمان بودند؛ نقش شورشیان مصر در قتل عثمان؛ انتخاب علی (علیه السّلام) از سوی اهل شورا و مردم مدینه؛ و امتناع طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر از پذیرش خلافت.[20]

ابن خلدون (د: 808 ه)

در میان مورخان، وی تنها کسی است که بر بیعت مردم با علی (علیه السّلام) به خلافت، اشکالاتی وارد کرده است. او پس از بیان استقبال مردم به علی (علیه السّلام) و امتناع وی از پذیرش خلافت، در ادامه می‌نویسد: چون مردم به علی (علیه السّلام) گفتند: اگر نپذیری، به اسلام آسیب می‌رسد و بر این امر اصرار کردند، خلافت را پذیرفت، ولی طلحه و زبیر به زور مالک و حکیم بن جبله بیعت کردند. ابن خلدون، مدعی است بیعت با علی (علیه السّلام) با حضور همه مردم و صحابه بزرگ نبوده است؛ چه، بسیاری از مردم و صحابه بزرگ در هنگام قتل عثمان در شهر نبودند. از آن طرف، همه کسانی که در شهر بودند، متفقاً با علی (علیه السّلام) بیعت نکردند، بلکه برخی از سران مهاجر و انصار از بیعت خودداری ورزیدند و عده کمی از مردم شهر ـ و نه اهل حل و عقد ـ او را انتخاب کردند. ابن خلدون، از سکوت علی (علیه السّلام) در قتل عثمان و به تأخیر انداختن خون‌خواهی او انتقاد می‌کند و حتی می‌نویسد: برخی بر این عقیده‌اند که بیعت با علی (علیه السّلام) انجام نیافته است. او هم چنین با تفصیل بیشتری به ذکر سرباز زنندگان از بیعت می‌پردازد.[21]

سیوطی (د: 911 ه)

وی فقط به ذکر روایت ابن سعد در خصوص چگونگی بیعت با علی (علیه السّلام) و حوادث بعد از آن می‌پردازد.[22]
* * *
در حالی که همه مورخان، بیعت مردم با حضرت علی (علیه السّلام) را در ماه ذو‌الحجه سال 35ه می‌دانند، به جز ابن عساکر که معتقد است این بیعت در سال 35 یا 36 روی داد، در روز آن اختلاف نظر وجود دارد؛ ابن سعد این رویداد را در روز جمعه 18 ذو‌الحجه سال 35 یا فردای کشته شدن عثمان می‌داند. یعقوبی آن را در روز سه‌شنبه هفت شب مانده از ذو‌الحجه سال 35 می‌داند. ابن اعثم آن را در فردای کشته شدن عثمان، مسعودی در روز کشته شدن عثمان، دینوری سه روز بعد از کشته شدن عثمان، یعنی 21 ذو‌الحجه سال35، طبری روز جمعه 5 روز مانده از ذوالحجه؛ یعنی پنج روز بعد از کشته شدن عثمان یا روز کشته شدن عثمان، ابن عساکر در ذوالحجه سال 35 یا 36، ابن اثیر روز کشته شدن عثمان یا فردای آن روز یا پنج روز بعد از آن، ابن عبری، جمعه 28 ذوالحجه سال 35، نویری، جمعه پنج روز باقی مانده از ذوالحجه سال 35 یا پنج روز بعد از قتل عثمان، می‌دانند.
به هر حال از خلال مطالعه منابع تاریخی به دست می‌آید که بعد از کشته شدن عثمان و بروز شرایط بحرانی، مردم به رهبر نیاز داشتند و چون علی (علیه السّلام) در آن زمان شایسته‌ترین فرد برای کسب این مقام بود و از طرفی، اکثر رقبای اصلی او، چون طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر از قبول این امر امتناع ورزیدند، حضرت به سبب اصرار زیاد مردم و برای جلوگیری از بروز اختلاف، با ذکر شرایطی بیعت مردم را پذیرفت. طلحه و زبیر هم در آن موقعیت انقلابی با ملاحظه گرایش عمومی به علی (علیه السّلام) در شرایط اضطرار و به امید مشارکت در حکومت، با ایشان بیعت کردند و چون چنین نشد با طرح بیعت اجباری و خون خواهی عثمان با حضرت مخالفت کردند.

بررسی چگونگی بیعت با علی(علیه السّلام) بر اساس نهج البلاغه

در برخی از خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار نهج‌البلاغه هم از داستان بیعت سخن رفته است که برای مثال در خطبه‌های 2، 3، 6، 30، 32، 54، 136، 138، 162، 173، 174، 176، 205 و 229 و نامه‌های 6، 52 و 62 و کلمات قصار 1، 22، 27 و 209 (از ترجمة سید جعفر شهیدی) به این امر و مسائل پیرامون آن اشاره شده است.
آن حضرت در خطبه‌ شقشقیه، درباره نحوه بیعت مردم می‌نویسد: «ناگهان دیدم، مردم از هر سو روی به من نهادند و چون یال کفتار پیش هم ایستادند، چندان که حسنان[23] فشرده گشت و دو پهلویم آزرده، به گرد هم فراهم و چون گله گوسفند بر نهاده به هم و به کار برخاستم».[24]
امام علی (علیه السّلام) در ادامه این خطبه درباره علت پذیرش خلافت می‌فرماید: « لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما أخذ الله علی العلماء الاّ یقاروا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم...: اگر این بیعت کنندگان نبودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان بشتابند رشته این کار از دست می‌گذاشتم».[25]
آن حضرت در این خطبه علت پذیرفتن خلافت را سه عامل می‌داند: حضور حاضران، تمام شدن حجت به سبب وجود یاری کنندگان و عهد خداوندی در گرفتن حق مظلوم از ظالم.
امیر مؤمنان، در جایی دیگر درباره چگونگی هجوم و اصرار مردم می‌فرماید: «چنان بر من فشار آوردند که شتران به آبشخور روی آرند و چراننده پای بند آنها را بردارد و یکدیگر را بفشارند، چندان که پنداشتم، خیال کشتن مرا در سر می‌پرورانند یا در محضر من بعضی خیال کشتن بعضی دیگر دارند».[26]
امام علی (علیه السّلام) در خطبه‌ای دیگر علت عدم پذیرش خود را اوضاع نابسامان زمانه معرفی می‌کند و از مردم می‌خواهد از او دست بردارند که اگر وی را به خلافت برسانند، آن گونه که خود تشخیص دهند، عمل می‌کند: «مرا بگذارید و دیگری را بدست آرید، که ما پیشاپیش کاری می‌رویم که آن را رویه‌هاست و خردها بر پای، همانا کران تا کران را ابر فتنه پوشیده است و راه راست ناشناس گردیده و بدانید که اگر من درخواست شما را پذیرفتم، با شما چنان کار می‌کنم که خود می‌دانم و به گفته گوینده و ملامت سرزنش کننده‌ای گوش نمی‌دارم و اگر مرا واگذارید، هم‌چون یکی از شمایم و برای کسی که کار خود را بدو می‌سپارید، بهتر از دیگران، فرمانبردار و شنوایم، من اگر وزیر باشم، بهتر است تا امیر».[27]
آن حضرت در خطبه‌ای دیگر بیعت مردم با خود را آگاهانه می‌داند: «بیعت شما با من بی‌اندیشه و تدبیر نبود».[28]
امیر مؤمنان(علیه السّلام) در جایی دیگر بیعت همه مردم را شرط خلافت نمی‌داند و بر این اساس برای غایبان حقی برای نقض بیعت قایل نیست و انتقاد آنان را رد می‌کند «به جانم سوگند؛ اگر کار امامت راست نیاید، جز بدان که همه مردم در آن حاضر، باید چنین کاری ناشدنی نماید، لیکن کسانی که حاضرند و حکم آن دانند، بر آنان که حاضر نباشند، حکم رانند و آنگاه حاضر حق ندارد سر باز زند و نپذیرد و نه غایب را که دیگری را امام خود گیرد».[29]
امام علی (علیه السّلام) انتخاب خلیفه را برعهده مهاجر و انصار ـ و نه همة مردم ـ می‌داند و چون اینان با او هم مثل خلفای قبل از او بیعت کردند، اعتراض معاویه را نمی‌پذیرد «شورا از آن مهاجران و انصار است، پس اگر گرد مردی فراهم گردیدند و او را امام خود نامیدند کسی حق نافرمانی ندارد».[30]
آن امام همام، در خطبه‌ای دیگر معتقد است، تمام مردم شهر با خوشحالی با او بیعت کردند: «خوشنودی مردم در بیعت من بدان جا رسید که خردسال شادمان شد و سالخورده لرزان بدان جا روان و بیمار برای بیعت خود را بر پای می‌داشت و دختر جوان برای دیدن آن منظره سر برهنه دوان».[31]
امیر مؤمنان(علیه السّلام) در خطبه‌ای دیگر به عدم اشتیاق و علاقه خود به خلافت و اصرار مردم اشاره دارد: « به خدا که مرا به خلافت رغبتی نبود و به حکومت حاجتی نه، لیکن شما مرا بدان وا داشتید و آن وظیفه را به عهده‌ام گذاشتید».[32]
امام علی (علیه السّلام) در جایی دیگر به بی‌توجهی خود به قدرت و نقش مردم در روی کار آوردن خود، بدون بخشیدن مال یا مقام و نیز به موضع طلحه و زبیر پس از بیعت و ادعای آنها در خون خواهی عثمان اشاره می‌کند: «من پی مردم نرفتم تا آنان روی به من نهادند و من با آنان بیعت نکردم، تا آنان دست به بیعت من گشادند و شما دو تن از آنان بودید که مرا خواستید و با من بیعت کردید و مردم با من بیعت کردند، نه برای آن‌که دست قدرت من گشاده بود، یا مالی آماده».[33]
به هر صورت آن چه از نهج البلاغه درباره به حکومت رسیدن امام علی (علیه السّلام) به دست می‌آید، این است که ایشان در مواردی خلافت را حق خود می‌دانستند که از سوی خلفای قبل غصب شده بود؛ اما چون بعد از قتل عثمان، اوضاع زمانه را برای خلافت خویش مناسب نمی‌دید، در وهله اول از پذیرش آن خودداری ورزید تا مردم اتفاق کنند و شرایط او را بپذیرند و تنها زمانی که با اصرار مردم و تمام شدن حجت به سبب وجود یاران و عهد خداوندی مواجه شد، خلافت را پذیرفت. نکته مهم آن که حضرت علی(علیه السّلام) پذیرش مردمی را عامل اصلی به فعلیت رساندن خلافت خود می‌داند و معتقد است همه مردم از جمله طلحه و زبیر بدون هیچ فشاری یا بخشش مال یا مقامی از روی رضایت با ایشان بیعت کردند. هم چنین حق انتخاب خلیفه را برعهده شورای مهاجر و انصار، اهل بدر یا اهل حل و عقد می‌دانست نه همه مردم و به نظر علی (علیه السّلام) چون اینان بیعت می‌کردند، حکومت مشروعیت مردمی می‌یافت و مخالفت با آنان جایز نبود.

پی نوشت ها:

17. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر، 1385 ه)، الجزء الثالث، ص190ـ194.
18. ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ترجمة محمد علی تاج‌پور و حشمت‌الله ریاضی، (تهران، اطلاعات، 1364)، ص 165.
19. ابن طباطبا، تاریخ فخری، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، (تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367)، ص 115.
20. شهاب الدین احمد نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، (تهران، امیر کبیر، 1364)، ص 105 ـ 108.
21. ابن خلدون، العبر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، (تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، بی تا)، ج 1، ص 591؛ همو، مقدمه، ترجم? محمد پروین گنابادی، (تهران، علمی و فرهنگی، 1366)، ج 1، ص 410 ـ 411.
22. جلال الدین السیوطی، تاریخ الخلفا، تحقیق، محمد یحیی الدین عبدالحمید، (مصر، مطبعة السعادة، 1371 ق)، ص 174 ـ 175.
23. برخی مفسران، حسنان را تعبیر به حسن (علیه السّلام) و حسین (علیه السّلام) کردند و بعضی دیگر آن را به معنای دو پهلو دانستند. سید جعفر شهیدی در ترجمه نهج‌البلاغه، معنای دوم را پذیرفته است.
24. شریف رضی، نهج‌البلاغه، ترجمة سید جعفر شهیدی، (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367)، خطبه 3، ص 11.
25. همان.
26. همان، خطبة 54، ص 45، و خطبة 138، ص 135.
27. همان، خطبة 92، ص 85.
28. همان، خطبة 136 ، ص136.
29. همان، خطبة 173، ص 179.
30. همان، نامة 6، ص 274.
31. همان، خطبة 229، ص 262.
32. همان، خطبة 205، ص 239.
33. همان، نامة 54، ص 341.

منابع :
ـ ابن الاثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر، 1385 ه . ق).
ـ ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، مصحح غلامرضا طباطبایی مجد، چاپ اول، (تهران، آموزش انقلاب اسلامی، 1372).
ـ ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه، محمد پروین گنابادی، چاپ دوم، (تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، 1366).
ـ العبر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ اول، (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، بی‌تا).
ـ ابن سعد، الطبقات الکبری، (بیروت، دار صادر، 1405 ه . ق).
ـ ابن عبدربه، ابو عمر احمد بن محمد، العقد الفرید، (قاهره، بی نا، 1953م).
ـ ابن العبری، غریغوریوس ابوالفرج اهرون، تاریخ مختصر الدول، ترجمة محمد علی تاج‌پور و حشمت‌الله ریاضی، چاپ اول، (تهران، اطلاعات، 1364).
ـ ابن عساکر ـ ابوالقاسم علی بن الحسین، ترجمه الامام علی ابن ابی طالب من تاریخ مدینه دمشق، تحقیق محمد باقر المحمودی، الطبعه الثالثه، (بیروت، مؤسسه المحمودی، 1400ه.ق).
ـ ابن طباطبا، محمد بن علی، تاریخ فخری، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، چاپ سوم، (تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367).
ـ ابن قتیبه الدینوری، ابی محمد عبدالله ابن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق طه محمد الزینی، (بیروت، دارالمعرفه، 1388 ه . ق).
ـ ثقفی کوفی، ابو اسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ترجمه محمد باقر کمره‌ای (‌بی‌جا، فرهنگ اسلام، 2536).
ـ دینوری، ابو حنیفه احمد بن داوود، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، چاپ اول (تهران، نشر نی، 1364).
ـ السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمد یحیی الدین عبدالحمید، الطبعه الاول، (مصر، مطبعة السعادة، 1371ق).
ـ شریف رضی، نهج‌البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، چاپ یازدهم، (تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376).
ـ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، (تاریخ الرسل و الملوک)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد ششم، (چاپ دوم، تهران، اساطیر، 1362).
ـ مسعودی، ابو الحسن علی ابن الحسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم، (تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1365).
ـ مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 2536).
ـ مقدسی، مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، چاپ اول، (تهران، نشر مرکز، 1374).
ـ مسکویه رازی، ابوعلی، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامی، چاپ اول، (تهران، سروش، 1369).
ـ منقری، نصر بن مزاحم، واقعه صفین، ترجمه کریم زمانی جعفری، چاپ اول، (‌بی‌جا، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1364).
ـ نویری، شهاب الدین احمد، نهایه الارب فی فنون الادب، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، چاپ اول، (تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1364).
ـ یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، (بیروت، بی‌نا، 1379ق).
ـ مجمل التواریخ و القصص، تصحیح ملک‌ الشعرای بهار، (تهران، چاپخانه خاور، 1318).
نویسنده : علی کریمی
منبع: خبرگزاری فارس

/ 0 نظر / 117 بازدید