آرمانهاى حکومت از دیدگاه امیرالمومنین امام على(ع) - بهرام اخوان کاظمی

به گمان «هولزندورف[3]» اندیشه گر آلمانى، دولت سه هدف دارد؛ نخست: توسعه قدرت ملى؛ دوم: حفظ آزادى فرد؛ سوم: پیشبرد ترقى اجتماعى و رفاه عمومى.
«گارنر» ضمن رتبه بندى اهداف و آرمانهاى حکومت بر این باور است که هدف اصلى و اولیه و بلاواسطه دولت، حفظ صلح و نظم و امنیت و عدالت در میان افرادى است که آن را به وجود مى آورند؛ هدف دوم ـ که فراتر از خواستهاى فردى است ـ توجه به تأمین رفاه عمومى در راستاى پیشرفت و ترقى ملى است، اما هدف نهایى و آرمان عالى دولت، اعتلاى تمدن بشرى است.[4]

به عقیده «ویلسون»، از مؤلفه هاى جدید براى دولت، این اهداف را مى توان بر شمرد:

1ـ ترضیه اراده ها و پاسخگویى به خواسته ها؛
2ـ کسب ترقى اخلاقى؛
3ـ تحقق بیشترین سعادت براى بیشترین افراد؛
4ـ رشد شخصیت فرد؛
5ـ حفظ حقوق؛
6ـ متوازن کردن و نیز حمایت از منافع[5].
به عقیده «پنوک» هدفهاى اصلى «دولت نو» در مفهوم عام عبارتند از: تأمین امنیت؛ عدالت؛ آزادى و رفاه. این هدفها و آرمانها توجیه کننده موجودیت دولت و نیز فراهم آورنده زمینه هاى تکلیف سیاسى اند.[6]
مبحث مهم دولت و حکومت و همچنین آرمانها و مقاصد عالیه آن در منابع اسلامى، از جمله نهج البلاغه، به وفور مورد اشاره است و امام على(ع) با فطانت و درایت در این مقوله چنان سخن گفته اند که از عالیترین و نابترین اندیشه هاى سیاسى قدیم و جدید، گوى سبقت را ربوده اند.
از دو منظر مى توان به دیدگاههاى امام(ع) در آرمانهاى حکومت نگریست؛ منظر عام و منظر خاص. در بخشهایى از نهج البلاغه همانند عهدنامه مالک اشتر، ایشان در بخشهایى، اهداف عالیه حکومت را برشمرده اند و در منظرهاى خاص به صورت مباحثى فرعى، مقاصد و آرمانها را تصریح کرده اند. در این جا از این دو زاویه به بحث نگریسته مى شود:

گفتار اول: آرمانها و اهداف عالیه حکومت از دیدگاه کل نگر

مباحث مستقلى از نهج البلاغه مختص ترسیم اهداف و آرمانهاى عالیه و کلى تشکیل حکومت و دولت است. به عنوان مثال امام(ع) در یکى از سخنان خویش، ضمن تضرع با خداوند، عرض مى کند:
«اللهم اِنّک تعلم اَنّه لم یکن الذى کان مِنّا منافسةً فی سلطان و لَاالتِماس شى ءٍ من فضول الحُطام و لکن لنَرُدَّ المَعالم مِن دینک و نُظهِر الاِصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون مِنْ عبادک و تقامُ المعطَّلةُ مِن حدودک[7]؛
بارالها! تو آگاهى که هدف ما از قیام، عشق به قدرت و دستیابى به فزونى متاع دنیا نیست و تنها بدان منظور است که نشانه هاى دین تو را به جایى که بود، بازگردانیم و اصلاح را در شهرهاى تو ظاهر سازیم، تا بندگان ستمدیده ات در امان باشند و حدود ضایع گشته تو اقامه شود».
آنچه حاکمان فاسد از ریاست و حکومت مى خواهند، اشباع غریزه تفوق طلبى، سلطه جویى، کامیابى و لذت پرستى است، در حالى که این اهداف در نظر انسانهاى وارسته و رجال ربانى بى ارزش بوده و جهان با تمام محتواى مادى اش در پیش آنان بى اعتبار است. با لحاظ مضمون کلى این بیان و سایر دیدگاههاى حضرت، اهداف عالیه حکومت را مى توان چنین دسته بندى نمود:
1ـ احیاى دین و حاکم ساختن شعائر و احکام و قوانین الهى و فراهم نمودن زمینه هاى دیندارى؛
2ـ برچیدن آثار فتنه و فساد و مستقر ساختن صلاح و پاکى و صلح و صمیمیت و طرد عناصر فاسد و مفسد؛
3ـ حمایت از بندگان مظلوم و محروم، که رمق جانشان توسط خداوندان زر و زور و تزویر پایمال و کاهیده شده است؛
4ـ اقامه حدود الهى که بر اثر توطئه و لجام گسیختگى حکام ستم پیشه و بى اعتقاد به تعطیل کشیده شده است.
امام على(ع) در خطبه چهلم که بعد از جنگ صفین و خطاب به خوارج ایراد شده، به مباحث مهمى در باره حکومت و ضرورت آن و از جمله هفت وظیفه حاکم عادل الهى اشاره مى کند[8]، که به سهولت مى توان آرمانهاى حکومت را در این هفت تکلیف ملاحظه نمود. امام(ع) نخست از مغالطه خوارج، با شعار «لا حکم الا لله» پرده بر مى دارد و مى فرماید: سخن حقى است که معنى باطلى از آن اراده شده است. سپس به ضرورت تشکیل حکومت مى پردازد و براى اثبات این مدعا چند دلیل روشن را در عباراتى کوتاه و پرمعنا بیان مى فرماید. به بیان ایشان، مردم نیازمند امیرى هستند؛ نیکوکار یا بدکار، و اگر توفیق پیروى از حاکم نیکوکارى نصیبشان نشود، وجود امیر فاجر از نبود حکومت بهتر است. سپس به فواید و برکات حکومت اشاره مى کند، که بعضى جنبه معنوى دارد و بعضى جنبه مادى؛ نخست: در سایه حکومت او، مؤمن به کار خویش ادامه مى دهد؛ یعنى راه خود را به سوى «قرب الى الله» مى پیماید (یَعملُ فى إِمَرتِهِ المؤمن).
دوم: کافر نیز در حکومت او از مواهب مادى بهره مند مى شود و به زندگى دنیوى خود ادامه مى دهد (و یستمتع فیها الکافر)[9].
سوم: خداوند به مردم فرصت مى دهد در دوران حکومت او زندگى طبیعى خود را تا پایان ـ در سلامت نسبى ـ طى کنند (و یُبَلِّغُ اللهُ فیها الاجَلَ).
چهارم: به وسیله او اموال بیت المال جمع آورى مى گردد، تا هزینه هاى دفاعى و عمرانى و انتظامى فراهم شود (و یُجْمَعُ به الفی ءُ).
پنجم: به کمک او با دشمنان مبارزه مى شود (و یقاتلُ به العدوُّ).
ششم: به وسیله او جاده ها امن مى گردد (و تأمَنُ بِهُ السُّبُلُ).
هفتم: حق ضعیفان به کمک او از زورمندان گرفته مى شود (و یُؤْخَذُ به للضعیف من القوىِّ).
در سایه انجام این وظایف هفتگانه توسط حکومت، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان مى باشند[10] (حتى یستریحَ بَرٌّ و یُسْتراحَ من فاجِرٍ).

از این بیان مى توان برخى از آرمانهاى حکومت را چنین برشمارد:

1ـ بسترسازى و تمهید حیات مادى و معنوى مؤمنان.
2ـ تأمین حقوق شهروندان و در امان بودن غیر مؤمنان و تأمین حیات مادى ایشان.
3ـ تأمین امنیت و استیفاى حقوق مردم به ویژه مظلومان.
4ـ به سامان نمودن نظام اقتصادى جهت اداره صحیح و توانمند جامعه و کشور.
امام(ع) در عهدنامه مالک اشتر، اصول و ضوابط و اهداف عالیه حکومت را مشخص کرده است. این عهدنامه، منشورى براى آرمانها و مقاصد حکومت علوى است. امام در شرح وظایف مالک در استاندارى مصر، چنین بیانى دارند:
«جبایَةَ خَراجِها و جِهادَ عدّوها و استصلاحَ اهلها و عمارةَ بِلادها[11]؛
جمع آورى خراج مصر، جهاد با دشمنان آن، اصلاح اهل آن و عمران و آباد نمودن مصر».
بنابراین مالک اشتر، به عنوان والى و حاکم مصر، نباید براى خود عنوان و قدرتى کسب کند، یا به دنبال سود و بهره مادى باشد، بلکه باید اداره امور کشور را به عهده گیرد و مالیات بستاند و با دشمنان مردم مبارزه کند و ملت را در مقابل دشمنانشان مصونیت بخشد و آنها را به صلاح مادى و معنوى نزدیک کند و شهرها و حیطه حکومت را آباد کند؛ یعنى انسانها را بسازد، سرزمین را آباد کند و اخلاق و ارزشهاى معنوى را ارتقا دهد.
با استناد به این فرمان[12] مى توان بخشى از آرمانهاى اساسى حکومت را: انتظام اقتصادى جامعه، تأمین امنیت، توجه به رشد و اصلاح و تربیت و بالندگى افراد، آبادانى مملکت و تأمین رفاه عمومى دانست. امام على(ع) در مبحث جمع آورى مالیات و اخذ خراج، در عهدنامه مالک، تأکید بسیارى بر اهتمام حکومت به تولید و عمران دارد. دیدگاههاى ایشان در مورد اهمیت عمران، این فرض را که «ابن خلدون» مباحث خود را در مورد عمران و آبادانى از امام(ع) به عاریت گرفته باشد، تقویت مى کند. امام(ع) مى فرماید:
«اى مالک! به عمران زمین بیشتر بیندیش تا به خراج. باید بدانى خراج جز به عمران حاصل نمى شود و هر که بى عمران، به خراج کمر بندد، بلاد را ویران مى کند و مردم را به نابودى مى کشاند و خود دیرى نمى پاید که از پاى در مى آید[13]».

گفتار دوم: آرمانها و اهداف عالیه حکومت از دیدگاه جزء نگر

امام على(ع) علاوه بر موارد پیش گفته، در سایر مباحث خود، به آرمانها و مقاصد عالى حکومت، اشاره داشته اند که ذیل هر کدام از عناوین زیر تشریح مى گردد:

1ـ تأمین سعادت مادى و معنوى و توجه به رشد و بالندگى مردم

تفاوت حکومت على(ع) و حکومتهاى دیگر این است که حکومت براى حضرت، هدف نیست، بلکه وسیله اى براى رسیدن به آرمانهاى معنوى است. امام براى حکومت شأن واقعى قائل نیست، اما بنا به حق شرعى خویش و اشتیاق و نیاز فوق العاده مردم به حکومت ایشان، این امر را به عنوان وظیفه الهى مى پذیرد و با پایدارى از آن دفاع مى کند:
«... لو لا حضور الحاضر و قیام الحُجّة بوجود الناصر ... لاَلقیتُ حَبْلها على غاربها و لَسقیتُ آخرها بکاس اَوّلها[14]؛
اگر وضع موجود و حجت اینکه یارانى هستند، وجود نداشت ... مهار خلافت را بر پشت آن افکنده و رهایش مى ساختم، و پایانش را چون آغازش مى انگاشتم».
شایان ذکر است در نهج البلاغه از حاکم جامعه اسلامى، به عنوان مَلک یا سلطان ـ که به معناى تملک یا سلطه گرى است ـ یاد نشده است، بلکه با کلماتى مانند «امام» (پیشوا و رهبر) و «والى» روبه رو هستیم. رهبر و امام کسى است که جمعیت و امتى را به دنبال خود مى کشاند و خود پیش قراول و طلایه دار حرکت است. والى و ولایت، به معناى پیوستگى است. والى امت و رعیت، کسى است که امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است. وقتى در نهج البلاغه در مفهوم حکومت تأمل مى شود، مى بینیم آن که در رأس حکومت است، ولىّ امر و متصدى کارهاى مردم است و مکلف به تکلیف الهى مهمى مى باشد. او انسانى است که بیشترین بار و سنگین ترین مسؤولیت بر دوش اوست. در سوى دیگر، مردم قرار دارند که باید با همه ارزشهاى مادى و معنوى و آرمانهایشان مورد احترام قرار گیرند و دین و دنیاى آنها با هم و در تعامل، ملاحظه شود. در حکومت علوى، مفهوم سلطه گرى و زورمدارى و افزون طلبى وجود ندارد و مقصد اصلى امام(ع) آخرت است که از گذرگاه دنیا مى گذرد و وظیفه اصلى حکومت تمهید بستر زمینى این حرکت براى آدمیان است. آخرت خواهى و توشه برگیرى دنیوى براى سراى باقى از دید امام چنین بیان شده است:
«و انَّما الدنیا منتهى بَصَر الاَعمى، لا یُبْصِرُ ممَّا ورائَها شیئاً و البَصیر ینفذها بصره و یعلم اَنّ الدار ورائها، فالبصیرُ منها شاخص، و الاَعمى الیها شاخص، و البصیر منها متزوِّد و الاَعمى لها متزوِّد[15]؛
دنیا آخرین نقطه پایانى دید کوردل است، کوردل چیزى از ماوراى دنیا نمى بیند، ولى دید انسان بینا، دنیا را مى نوردد و مى داند منزلگه نهایى در پس آن است. انسان بینا از دنیا به حرکت مى افتد و مقصد را پیش مى گیرد، و انسان کوردل به سوى دنیا [به عنوان مقصد نهایى] حرکت مى نماید! انسان بینا از دنیا توشه مى گیرد و شخص کوردل توشه را براى به دست آوردن دنیا تحصیل مى نماید».
امام على(ع) در حکومت خویش عُلُو مادى و معنوى مردم را بیش از هر چیز واجد اهمیت مى دانست و به استانداران خویش، از جمله مالک اشتر این امر را توصیه مى نمود. مرحوم علامه جعفرى در شرح بند مزبور از عهدنامه مالک، سخن مولا را چنین ترجمه کرده است:
«... من تو را براى اداره کشور مصر مى فرستم که چونان باغبانِ عاشق نهالهاى باغ خود، مردم آن سرزمین را احیا نمایى و شخصیت آنان را در این گذرگاه معنادار که دنیا نامیده شده است، به ثمر برسانى، و از بدبختیها و رذالتهاى اخلاقى و ناگوارى هاى جانکاه نجاتشان بدهى، نه چونان درنده اى خون آشام که قدرت حکومت مستت کند و زندگى و مرگ مردم را به بازى بگیرى و براى رسیدن به خواسته هاى جاه طلبانه خود حیات مردم را که شعاعى از اشعه الهى در روى این کره خاکى است، طعمه اى لذیذ براى خود تلقى نمایى. آن کس که با تکیه بر قدرت، انسانها را طعمه خود بداند، پیش از آن که انتقام ماوراى طبیعى بر سرش تاختن بیاورد، دیر یا زود لقمه اى ناچیز در دهان گرگهایى مانند خودش خواهد گشت، زیرا مردم بر دو صنفند: یا در دین برادر تو هستند، یا در خلقت نظیر تو[16]».
در این فرمان که قابل تعمیم بر جوامع و حکومات بشرى است، زمامدارى که مدیریت جامعه را بر عهده مى گیرد، اداره همه ابعاد جامعه را، از تنظیم حیات طبیعى افراد و گروهها گرفته تا امکان پذیر ساختن ورود به حیات معقول و رهسپار نمودن اشخاص به عظمت و کمال ربوبى، متعهد مى شود. امیرالمؤمنین(ع) مالک اشتر را که اجراکننده فرمان و مورد تعلیم و تربیت آن بزرگوار قرار گرفته است، در بیش از شانزده مورد مخاطب قرار داده و او را براى مدیریت جامعه آماده مى سازد. در این فرمان حقایقى را امام(ع) جهت مالک بیان مى فرماید و از وى مى خواهد افراد جامعه تحت زعامت خود را با آن حقایق تربیت نماید.[17]
بدین ترتیب اصلاح، رشد و بالنده کردن مردم، در جنبه مادى و معنوى، روحى و جسمى از وظایف و آرمانهاى حکومت است و امر الهى به پیامبر براى تزکیه مردم، دائر بر همین مطلب است. امام(ع) در خطبه 34 مى فرماید:
«ایها الناسُ! اِنَّ لى علیکم حقاً و لکم علىَّ حقٌ فأَمّا حقکم علىَّ فالنصیحةُ لکم و توفیرُ فَیْئکم علیکم و تعلیمکم کیْلا تجهلُوا و تَأدیبکم کیْما تعلموا؛
اى مردم! براى من و شما حقوق متقابلى است. حق شما بر من، خیرخواهى و پرداخت حقوق شما از غنائم و آموزش دادن است، تا نادان نمانید و تأدیب و پرورشتان، تا آگاه شوید[18]».
ضرورت بینش دهى به امت، توسط پیشوا، در نامه 45 امام(ع) به عثمان بن حنیف ـ فرماندار بصره ـ اشاره و تأکید شده است:
«ألا و اِنّ لکلّ مأمومٍ اِماماً یقتدى به و یستضیى ءُ بنور علمه[19]؛
بدان هر پیروى، پیشوایى دارد و به او اقتدا مى کند و از نور علم وى منور و آگاه مى شود».
و نیز فرمود:
«و على الامام اَنْ یُعلّم اهل ولایته حدود الاسلام و الایمان[20]؛
بر امام است که به اهل ولایت خویش، حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد».
آرمان حکومت اسلامى و علوى آن است که حاکم و رهبر، معلم و مقتداى مردم باشد. امام(ع) مى فرماید:
«ایها الناس! اِنّى و الله ما اَحثُکُم على طاعةٍ اِلّا وَ أَسْبِقُکم اِلیها و لا اَنهاکُم عن معصیةٍ اِلّا و أَتناهى قبلکُم عنها[21]؛
اى مردم! شما را به هیچ طاعتى دعوت نمى کنم، مگر این که خودم قبلاً آن را انجام داده ام و از هیچ کار خلافى نهى نمى کنم، مگر این که پیش از آن خودم آن را ترک گفته ام».
واقعیت آن است که اکثر مردم زمان على(ع)، فاقد فهم و انگیزه کسب سعادت و فرزانگى بودند، تا امام(ع) به آنان تعلیم دهد و به دلیل جهالتشان، به دنبال هوى و هوس بودند. به همین خاطر امام(ع) از آنان این گونه شکایت مى کند:
«اللهم انى قد مَلِلتُهم و مَلُّونى، و سئِمتُهم و سَئِمونى فاَبْدِلنی بهم خیراً منهم و اَبدِلْهم بى شراً منى[22]؛
پروردگارا! من آنان را خسته کردم. آنان نیز مرا خسته کردند! از من به ستوه اند و من از آنان دلشکسته. پس اى خدا! به جاى آنان بهترشان را به من عنایت فرما، و بدتر از من را نصیبشان فرما!».

2ـ احیا و اقامه حق و دفع باطل

اقامه و احیاى حق و دفع باطل، از بزرگترین آرمانهاى حکومت از دید على(ع) است و امام(ع) بارها مبنا و دلیل پذیرش حکومت را اقامه حق و ممانعت از باطل و مبارزه با آن اعلام نموده است.
عبدالله بن عباس مى گوید:
«در منطقه «ذى قار» در گذرگاه جنگ بصره، شرفیاب محضر امیر مؤمنان(ع) شدم. دیدم نعلین خود را وصله مى زند. در این حال رو به من کرد و گفت: این نعل چقدر ارزش دارد؟ در پاسخ گفتم: قیمتى ندارد. على(ع) فرمود: به خدا قسم! این نعل کهنه در نظر من ارزشمندتر از حکومت بر شماست، مگر آن که بتوانم حقى را بر پا دارم یا جلوى باطلى را بگیرم[23]».
بدین ترتیب امام(ع)، اقامه حق و دفع باطل را اساسى ترین وظیفه خویش مى شناسد و حکومت را براى تحقق حق به دست گرفته است. در سایه این وظیفه است که وظایف اصلى دیگر سامان مى یابد و زمینه هاى سیر به سوى اهداف متعالى در دولت حق فراهم مى شود و امنیت لازم به دست مى آید و دیندارى، معنایى حقیقى مى یابد. شایان ذکر است «حق» در نهج البلاغه به دو طریق استعمال گشته است؛ یکى: حق در برابر ناحق به معناى «عدل» در برابر «ظلم»؛ دیگرى حق به معناى «صحیح» در برابر باطل (ناصحیح). عدم رعایت و ترک این دو جهت توسط مردم، منشأ پیدایش جنگهاى دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) شد. امام(ع) پایه حکومت خویش را بر اساس اقامه عدل و بازگرداندن امور اجتماعى به مجارى اسلامى بنا نهاد. ایشان در مورد حق مدارى پیامبر(ص) مى فرماید:
«و کان عوناً بالحق على صاحبه، و المعلنِ للحقَّ بالحقِّ؛[24]
[پیامبر] کمک و یاور حق بود و با حق، صاحب حق را کمک مى کرد، اما نه به هر روشى، حتى باطل و ناصحیح، بلکه به وسیله حق، حق را آشکار مى ساخت».
از دید امام(ع) نظر اکثریت همواره موافق و مقارن با حق و حقیقت نیست، امام پایه حکومت خود را بر پیروى از حق و اقامه آن نهاده بود و خود، محور و مفسر حق بود. از این رو هرگاه اکثر جامعه، از حق پیروى مى کردند، پیشرو آنان بود، ولى اگر از حق سر باز مى زدند، او همچنان با حق بود و از جدایى اکثریت باطل، بیم نداشت.
همچنانکه به عمار مى فرماید:
«اى عمار! اگر دیدى على از راهى رفت و همه مردم از راه دیگر، تو با على برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان على هرگز تو را به راه هلاکت نمى برد و از شاهراه رستگارى خارج نمى سازد».[25]

3ـ تحقق عدالت

یکى از اساسى ترین آرمانهاى حکومت علوى، تحقق و اقامه عدالت است و امام(ع) حکومت را براى تحقق عدالت، از جمله استیفاى حقوق پذیرفت:
«وَ ما اَخَذَ اللهُ على العلماء الاّ یُقارُّوا على کِظَّةِ ظالم، و لا سَغَبِ مظلوم، لاَلقیتُ حبلها على غاربَها، و لسقَیْتُ آخرها بکاسِ اوّلها؛[26]
اگر خداوند از عالمان پیمانى سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمگر و گرسنگى ستمدیده، آرام و قرار نگیرند، بى تأمل رشته حکومت را از دست مى گذاشتم و پایانش را چون آغازش مى انگاشتم و چون گذشته، خود را به کنارى مى کشیدم».
عدالت ورزى از دید امام(ع) مایه روشنى چشم زمامداران و نفوذ محبت آنها در مردم و استحکام حکومت مى شود:
«آنچه بیشتر دیده والیان بدان روشن است، برقرارى عدالت در شهرها، و میان مردمان، دوستى پدیدار شدن است. دوستى آنان آشکار نگردد، جز آنگاه که دل ایشان بى گزند شود، و خیرخواهى آنها راست نیاید، جز آنکه والیان را براى کارهاى خود نگه دارند و دوام حکومت آنان را سنگین نشمارند و گفتگو از دیر ماندنِ آنان را بر سر کار واگذارند».[27]
برقرارى عدالت به تعبیر امام، اقامه حدود الهى است که در سایه آن همه چیز احیا شده و راست مى گردد. به باور ایشان نقش عدالت چنین است:
«جعل الله سبحانه العدلَ قَوام الاَنام، و تنزیهاً من المظالم و الْاثام و تسنیةً للإسلام؛[28]
خداى سبحان عدالت را مایه استوارى انسانها و ستون زندگانى آنها، و سبب پاکى از ستمکاریها و گناهان و روشنى چراغ اسلام قرار داد».
و نیز فرمود:
«بالعدل تصلح الرّعیة؛[29]
با عدالت مردمان اصلاح مى شوند».
شرح دیدگاههاى امام(ع) در باره عدالت، در این مقال نمى گنجد. مى توان گفت هر نوع نابسامانى، نشان از بى عدالتى است. اگر عدالت هدف حکومت قرار گیرد و لوازم تحقق آن فراهم آید، جامعه و امور سامان مى یابد و همگان لباس عافیت و سلامت و کرامت به تن مى نمایند.[30] على(ع) حکومت را در این جهت سیر داد، چنانکه در ضمن خطبه اى خطاب به مردم فرمود:
«و الْبَسْتُکُمُ العافیةَ مِن عَدْلى؛[31]
از عدالت خود، لباس عافیت بر تنتان کردم».

4ـ تأمین امنیت

امنیت، مبتنى بر نظم و قانون الهى همواره مورد تأکید امام على(ع) و از اهداف و آرمانهاى عالیه ایشان بود. امام مانند سایر اندیشوران اسلامى، به خاطر ضرورت وجود امنیت و قدرتى نظم آفرین، معتقد به محال بودن عدم وجود حکومت است و حتى حکومت بَد و قوانین نامطلوب را، از هرج و مرج و بى قانونى بهتر و آسیب و تباهى اش را کمتر مى داند، زیرا در برابر بى قانونى و هرج و مرج، تمام راههاى نجات مسدود و کلیه امور و حدود تعطیل مى گردد و فتنه حاکم مى شود. امیر مؤمنان(ع) عدم وجود نظم اجتماعى و قانونمدارى و به دنبال آن برقرارى امنیت را از اسارت انسان در چنگال حیوانى درنده بدتر مى داند و مى فرماید:
«امام عادل خیر من مطر وابل [و] سَبُعٌ حطوم اکُولٌ خیرٌ من والٍ غشوم ظلوم، و والٍ غشومٌ ظلومٌ خیرٌ من فتنةٍ تدوم[32]؛
پیشواى دادگر، از باران پیوسته [که همه چیز را بارور مى کند] بهتر است، و جانور درنده و آدمخوار، از فرمانرواى ستمکار بهتر است، و فرمانرواى بیدادگر از ادامه هرج و مرج نیکوتر است».
با توجه به استنادات قبلى، امیر مؤمنان(ع) فراهم کردن امنیت همه جانبه را مقصد اساسى مى دانست که در سایه آن رشد و تعالى مردمان سامان مى یابد.[33]
امام(ع) اسلام را مایه امنیت اساسى معرفى کرده و فرموده است:
«الحمد لله الذى شرع الاسلام ... فجعله أَمْناً لمن عَلِقَهُ؛[34]
سپاس خداى را که راه اسلام را گشود ... و آن را براى هر که به آن چنگ زند، امنیت قرار داد».
از این رو، یکى از راههاى دستیابى به امنیت، آموزش آموزه هاى دینى به مردم است.
على(ع) از جوانب دیگرى به موضوع امنیت و آرمان تأمین کامل آن پرداخته اند. ایشان در باره ضرورت دستگاه اطلاعاتى، در نامه مالک اشتر و نامه دیگر (نامه 45 نهج البلاغه) بیاناتى دارند. در مورد ضرورت و اهمیت مرزبانى و مرزدارى، سخنان امام (نامه 33) ناظر بر این موضوع است. از سویى دیگر ضرورت تشکیل سپاه و تقویت نیروهاى رزمى را مى توان در نامه هاى 12 و 16 و 53 و خطبه هاى 12 و 10 و 63 ملاحظه کرد.[35]

5ـ تحقق وحدت امت در پرتو حکومتِ رهبرى الهى

حکومت از دید امام على(ع) نقش مستقیم و مؤثرى در وحدت و یکپارچگى امت دارد، زیرا امتى که با داشتن هدف الهى، در مسیر تکامل گام برمى دارد، به ناچار باید به رهبرى تمسک جوید که تبلورى از آرمان الهى و مورد قبول و پذیرش و مقتدا و دلیل تحرک و پویایى باشد. امام در خطبه 146 با اشاره به سیاستى که زمامدار جهت حفظ نظام باید به کار گیرد، لزوم حکومت و نقش آن در وحدت امت را چنین بیان مى فرماید:
«و مکان القیِّم بالامر مکان النظام من الخَرَز یَجمعُهُ و یضُّمهُ فاذا انقطعَ النظامُ تَفَرَّق و ذهب ثم لم یجتمع بحذافیره ابداً[36]؛
نقش زمامدار نسبت به ملت، مانند رشته اى است که مُهره ها را گرد آورده و به یکدیگر پیوند مى دهد. اگر رشته بگسلد، دانه ها از هم مى پاشد و به تمامى گرد نمى آیند».
امام(ع) با این تشبیه ساده خاطرنشان مى سازد آرمان عالىِ وحدت امت، بستگى به وجود قیم و سرپرستى دارد که به دور از اختلاف نظرها و جداى از عوامل تفرقه و تبعیض، امت را در یک محور بنیادین گرد آورد و متشکل سازد و از تشتت و تفرق، که سبب آسیب پذیرى است، مصونیت دهد.
طبیعى است چنین توفیقى براى هر زمامدار حاصل نمى آید، بلکه زمامدارى صالح باید، تا با توجه به رمز وحدت و با اهتمام به پر کردن شکافها و در هم ریختن دیوارهاى تبعیض، جاده اتحاد و همبستگى امت را در پرتو مکتب توحید هموار سازد.[37]

6ـ تأمین رفاه عمومى

فراهم آوردن رفاه و آسایش و تحقق کفاف در زندگى براى تمامى اقشار اجتماع، از اهداف اساسى حکومت علوى بود که زمینه ساز تعالى و بالندگى معنوى مى باشد. امام(ع) در حکمتى بلیغ در این باره مى فرماید:
«من اقتصر على بُلْغَةِ الکَفافِ فقد انتظمَ الراحَة، و تَبوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ[38]؛
هر کس به مقدار نیاز اکتفا کند، آسایش و راحتى خود را فراهم آورد و گشایش و آرامش به دست آورد».
امام(ع) در حیطه حکومت خود، حداقل نیاز معیشتى همگان را تأمین کرد و در راه فقرزدایى و تأمین معیشت گامهاى جدى برداشت. خود مى فرماید:
«ما اصبح بالکوفة احدٌ الّا ناعماً، اِنَّ اَدْناهم مَنزلَةً لَیَأْکل البُرَّ و یجلسُ فى الظِّلِّ، و یَشْرَبُ من ماء الفرات؛[39]
کسى در کوفه نیست که در رفاه به سر نبرد، حتى پایین ترین افراد، نان گندم مى خورند و سرپناه دارند و از آب فرات مى آشامند».
در هر حال امام(ع) به رفاه عمومى توجهى تام داشت و عمران و آبادى سرزمینها و تأمین شرافتمندانه و کرامت مدارانه مردمان را از اهداف حکومت مى دانست و همچنان که در عهدنامه مالک آمده است حکومت را از ایجاد تنگنا و در مضیقه اقتصادى گذاشتن افراد بر حذر مى داشت و ضمن تلاش براى تأمین رفاه افراد تحت حکومت، به مالک توصیه مى کند کارکنان دولتى را از حیث مالى مستغنى کند تا به فسادهاى مالى آلوده نشوند:
«ثم اَسْبِغ علیهم الاَرزاقَ، فانّ ذلک قوةً لَهُم على اسْتصلاح اَنفسهم و غنىً لهم عن تناول ما تحت اَیدیهم، و حجة علیهم اِنْ خالفوا امرک اَو ثلموا اَمانتک[40]».
بدیهى است رفاه عمومى جز با توزیع عادلانه و به حق ثروتها و درآمدهاى جامعه تحقق پذیر نیست و بدین سان ننگ استضعاف مالى، از دامن جامعه پاک مى گردد. امام(ع) این امر را از وظایف و اهداف زمامداران شمرده است[41]:
«اِنّه لیس على الاِمام اِلّا ما حُمِّلَ مِنْ اَمر ربّه ... وَ اِصدارُ السُّهمان على اهلها[42]؛
بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده ... [از جمله:] رساندن سهمهاى بیت المال به اهل آن».

7ـ نفى خشونت و خودکامگى

امام(ع) در بسیارى از بیاناتشان، از جمله خطبه 214، استبداد، خودکامگى و خشونت کارگزاران نظام سیاسى را با مردم، به شدت نهى کرده و مراوده ملاطفت آمیز و عادلانه را توصیه مى نماید. حضرتش در حکمت 342 یکى از نشانه هاى ظلم را اِعمال تغلب به زیردست مى شمارد و چیرگى فرد نسبت به فرودستان را از نشانه هاى ستمگرى مى داند.[43]
امام(ع) در نامه خویش به مالک، هر گونه جباریت و خودبزرگ بینى و استکبار حاکم را نهى کرده و مستوجب خوارى مى شمارد.[44]

8ـ حفظ کرامت انسانى

انسانها بالاتر از حق حیات، داراى حق کرامتند. این حق امرى قابل زوال نیست و مشروط به برخوردارى صحیح از همه نیروها و استعدادها و ابعاد مثبت است که در انسان وجود دارد، حتى اگر کسى نتواند از آنها به طور صحیح بهره بردارى نماید، و اگر از آنها به ضرر خود و دیگران سوء استفاده نکند، باز از حق کرامت برخوردار است. کرامت یعنى اینکه انسان داراى شرف و عزت و حیثیت ارزشى است. با توجه به این که عقل و آیات، امتیازات عالى مانند اندیشه و استعداد کمال یابى و وجدان و حس گذشت از لذائذ و فداکارى در راه ارزشهاى عالى انسانى را براى بشر اثبات نموده، لذا کرامت و ارزش انسانى براى آدمى ثابت شده و موجب بروز حق و تکلیف است. از دید امام، حق حیات و کرامت انسانها مى بایست نزد حکومتها و توسط آنها محفوظ بماند و این یکى از آرمانهاى اساسى دولت اسلامى است. «محمد بن جعفر العقبى» نقل مى کند که امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اى فرمود:
«یا ایها الناس! اِنّ آدم لم یلد عبداً و لا امةً و ان الناس کُلّهم اَحرار و لکن الله خول بعضکم بعضاً؛[45]
اى مردم! حضرت آدم نه مولود بنده اى داشت و نه کنیزى و همه مردم آزادند، لیکن خداوند تدبیر و اداره بعضى از شما را به بعضى دیگر سپرده است».
علامه جعفرى در شرح این جمله مى نویسد:
«در این روایت به اضافه اینکه عدم اصالت بردگى در اسلام ثابت شده است، کرامت عمومى انسانها با استناد به حریت و آزادى و آزادگى آنها ثابت گشته است[46]».

9ـ وصول به تعامل صحیح بین حکومت و مردم و کسب رضایت عامه

امام على(ع) رابطه مردم با حکومت را رابطه پدر و فرزندى مى داند و در فرمان مالک اشتر این نوع رابطه آرمانى مبتنى بر لطف و محبت را توصیه مى فرماید:
«ثم تفقَّدْ مِن اُمورهم ما تتفقَّدُ الوالدان من ولدهما[47]؛
از آنان آن گونه تفقد کن که پدر و مادر از فرزندشان تفقد و دلجویى مى کنند».
به اعتقاد امام، بین مردم، خداوند متعال حقوقى معین کرد، که بزرگترین آن، حقوق بین والى و رعیت است. این حقوق باید رعایت بشود تا رشته الفت آنها و عزت دینى شان باقى بماند.[48]
امام(ع) در عهدنامه مالک اذعان مى دارد:
«محبوبترین امور در نزد زمامدار اسلامى، باید مؤثرترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدل و جامع ترین آنها براى رضایت عامه جامعه باشد[49]».
بدین ترتیب امام(ع) بر رضایت توده و اکثر ملت تأکید زیادى دارد و جلب رضایت و اعتماد آنان را ضرورى و مفید و مشکل گشا و مقتضاى حق مى داند. او از والى مى خواهد راه موفقیت و خدمت را از طریق توده و اکثر بجوید، زیرا «بى شک فقط توده هاى ستون فقرات جامعه دینى تکیه گاه مکتب و وسیله شکست دشمنان مى باشند. پس باید با آنها بود و بر آنها تکیه زد و به خواست و نیاز آنان توجه کرد[50]».
عامه مردم، اکثریت جامعه هستند که از امکانات عادى و معمولى برخوردارند و گاه در محدودیت به سر مى برند، ولى افراد پرتوقع و خودخواهى نیستند و به کم قانع و به حق راضى اند. حکومت باید در پى تأمین رضایت این گروه باشد، نه گروه خاصى که از امکانات فراوان بهره مندند و انتظار و توقعشان بسیار است و خودخواه و خودبین هستند.
با همین حکمت و فلسفه، امام(ع) از مالک مى خواهد با مردم رابطه برقرار کند و از آنها فاصله نگیرد. امام(ع)، احتجاب حاکم از مردم را باعث گمراهى و بى اطلاعى از حقایق جامعه و ایجاد شک و تردید و بى اعتمادى مردم مى داند.
امام(ع) بر صحت وجدان جمعى و قضاوت افکار عمومى پافشارى نموده و ملاحظه آن را توسط زمامداران توصیه و به مالک اظهار مى کند:
«... و أَنَّ الناس ینظرون من امورک فی مثل ما کُنتَ تنظُرُ فیه مِن امور الوُلاة قبلَک و یقولون فیک ما کنت تقول فیهم و اِنّما یُستدلّ على الصالحین بما یجرى الله لهم على اَلْسُن عباده[51]؛
همان گونه که تو ناظر حکام قبل از خود بودى، مردم بر کار تو نظارت دارند و آنچه در باره آنها بگویى، در باره کارهایت قضاوت مى نمایند. سند صلاح و خلوص حکام صالح، نظر و قضاوتى است که خدا بر زبان مردم صالح جارى مى کند».
امام(ع)، جماعت را رحمت مى داند و دست خدا را با جماعت مى بیند (ید الله مع الجماعة[52]). این دو روایت مى تواند تأکیدى بر ضرورت استفاده حکومت و زمامداران از «عقل جمعى» باشد. عبارات فوق واقعیتى عینى را مطرح مى کند که مردم در حال تشکل جمعى براى به دست آوردن یک هدف معقول مى توانند از فهم و عقل و وجدان یکدیگر بهره بردارى کنند و هر یک از آنها میزان سنجش و کتابى گشوده، در مقابل دیدگان دیگرى و زمامداران باشند.

شایسته سالارى

براى دستیابى به آنچه که به عنوان اهداف حکومت اسلامى و علوى برشمردیم، لازم است مناصب بر اساس لیاقت و شایستگى تقسیم شود و مسؤولان و کارگزاران حکومت، با کفایت ترین و خدمتگزارترین افراد باشند. چنین حکومتى، به آرمانهاى خود سریعتر دست مى یابد. امام على(ع) مى فرماید:
«و لا تقبلنّ فی استعمال عُمّالک و اُمرائک شفاعة اِلّا شفاعَة الکفایة و الاَمانة[53]؛
در گزینش کارکنان و فرمانروایانت، شفاعت و وساطت کسى را مپذیر، مگر شفاعت شایستگى و امانتدارى آنها».
امام(ع) در عهدنامه مالک، توصیه مى نماید کارمندان، پس از آزمایش و امتحان و نه میل و استبداد، به کار گمارده شوند و از میان آنها افرادى که با تجربه تر و پاکتر و پیشگامتر در اسلامند، گزینش گردند.[54]
از نظر امام(ع) سزاوارترین کس به خلافت، تواناترین و داناترین آنها به فرمان خدا است[55]. و افراد، در صورتى که شایسته تر از آنها وجود داشته باشد، حق ندارند خود را مقدم کنند، همچنان که پیامبر(ص) مى فرماید:
«من تقدم على قوم من المسلمین و هو یَرى اَنَّ فیهم مَن هو اَفضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمین[56]؛
هر کس خود را بر دیگر مسلمانان مقدم کند در حالى که در میان آنها افراد شایسته ترى وجود دارد، به خدا و پیامبر و مسلمانان خیانت کرده است».
بدیهى است کفایت و شایستگى کارگزاران حکومت باعث جلب اعتماد و همکارى صمیمانه مردم با حکومت خواهد گردید و بدین ترتیب تعامل مستحکم و مترقى حکومت و مردم، زمینه بالندگى و رشد اجتماع و ثبات بیشتر حکومت را سبب خواهد شد و مردم را به سوى آرمانهاى متعالى رهنمون خواهد ساخت.

فرجام سخن

در این نوشتار آرمانهاى حکومت از منظر امام على(ع) بررسى گردید. دستاورد این پژوهش آن است که از دید امام(ع) دولت و حکومت و اِعمال قدرت فائقه در پرتو حکمرانى، هدف نیستند، بلکه ابزارى براى نیل افراد جامعه به اهداف متعالى مادى و معنوى مى باشند.
بدون مبالغه، دیدگاههاى والا و جامع امام(ع) فراتر از مرزهاى زمانى و مکان و جهان شمول بوده و ترسیم کننده الگویى عالمگیر براى حکومت است و مى توان آن را ارزشمندترین میراث فکرى بشر در این باب به حساب آورد. مهمترین نظریه پردازیها در باب آرمانهاى حکومت، در آراى حضرت به چشم مى خورد، ضمن آنکه سمت و سوى معنوى این آرمانها، وجه برترى آن نسبت به سایر آرا و آرمانهاى مشابه است. امید است با توضیح و تبیین بیشتر این مقاصد، شاهد تحقق آنها در عرصه داخلى و سایر نظامهاى سیاسى باشیم.

پی نوشتها :

10 ـ ناصر مکارم شیرازى، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ج دوم، ص430 ـ 444، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1379.
1 ـ state.
18 ـ نهج البلاغه، خ34، بند 10، ص114.
11 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 1، ص991.
15 ـ همان، خ133، بند 7، ص413.
16 ـ اطلاعات، 24/2/79، ش21908.
17 ـ همان، 24/3/79، ش21932.
13 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 47، ص1013.
12 ـ محمدتقى جعفرى، حکمت اصول سیاسى اسلام، اطلاعات، 18/2/79، ش21903؛ ابوالقاسم خزعلى، مجموعه مقالات اصول و شیوه هاى حکومت اسلامى، ص79 ـ 91؛ محمد فاضل لنکرانى، آیین کشوردارى از دیدگاه امام على(ع)، ص58 ـ 60، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چ سوم، 1370.
14 ـ همان، خ3، بند 17، ص52.
19 ـ همان، نامه 45، بند 2، ص966.
2 ـ Government
23 ـ همان، خ33، ص111.
20 ـ عبدالواحد التمیمى الامدى، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج4، ص318، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت 1407.
27 ـ همان، نامه 53، بند 36، ص1006.
29 ـ همان، ص292.
26 ـ نهج البلاغه، خ 3، بند 17، ص52.
21 ـ نهج البلاغه، خ174، بند 6، ص564.
22 ـ همان، خ25، بند 4، ص89.
25 ـ کنز العمال، ج12، حدیث ش 1212، چاپ حیدرآباد.
24 ـ سیدابراهیم علوى، مجموعه مقالات اصول و شیوه هاى حکومت اسلامى، ص160.
35 ـ على(ع) در باب فنون جنگى و آداب رزم بیانات متعددى دارد. براى نمونه ر.ک: اویس کریم محمد، المعجم الموضوعى لنهج البلاغه، ص230 ـ 236، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1408.
37 ـ محمدتقى رهبر، درسهایى سیاسى از نهج البلاغه، ص48، تهران، امیرکبیر، 1364.
38 ـ نهج البلاغه، حکمت 371.
32 ـ حکومت حکمت، ص60، به نقل از ابوعبدالله محمد بن سلامه القضاعى، دستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشیم، ص21، الطبعة الاولى، دارالکتاب العربى، بیروت، 1401.
34 ـ همان، خ105، بند 1، ص313.
31 ـ نهج البلاغه، خ 86، بند 17، ص215.
3 ـHoltzendorff
39 ـ ابوجعفر محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج2، ص99، دارالاضوا، بیروت، 1405ق؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج40، ص327.
33 ـ نهج البلاغه، حکمت 131، بند 3، ص407.
36 ـ نهج البلاغه، خ146، بند 2، ص442.
45 ـ ملامحسن فیض، الوافى، ج14، ص20.
43 ـ همان، حکمت 342، ص251.
40 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 44، ص1011.
46 ـ اطلاعات، 29/3/79، ش21936.
49 ـ همان، نامه 53، بند 11، ص996.
44 ـ همان، نامه 53، ص988.
47 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 33، ص1005.
48 ـ همان، خ207، بند 6، ص683.
42 ـ نهج البلاغه، خ105، بند 10، ص311.
4 ـ عبدالرحمن عالم، بنیادهاى علم سیاست، تهران، نشر نى، 1373، ص239 ـ 241.
41 ـ مصطفى دلشاد تهرانى، دولت آفتاب، ج اول، ص149 ـ 150، تهران، خانه اندیشه جوان، چ اول، 1377.
51 ـ همان، بند 5، ص992.
50 ـ همان، بند 13، ص996.
5 ـ F.G. wolson, The Elements of Modern Poletics, New York, Mcgraw Hill, 1936, P. 141 _ 159
52 ـ همان، خ127.
6 ـ بنیادهاى علم سیاست، ص241.
7 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خ131، ص406 ـ 407.
8 ـ همان، خ40، ص125.
9 ـ برخى جمله «یعمل فى امرته المؤمن و یستمتع فیها الکافر ...» را به گونه نادر دیگرى ترجمه کرده اند: گرچه ممکن است این مدیر صالح یا ناصالح باشد. اگر این مدیر صالح بود، افراد صالح و مؤمن مسؤولیتهاى اداره کشور را بر عهده خواهند گرفت و اگر مدیر ناصالح و فاجر بود، وسیله بهره گیرى کفار خواهد شد، تا خداوند عمر این حاکم را به سر آورد. ر.ک: اکبر هاشمى رفسنجانى، مجموعه مقالات اصول و شیوه هاى حکومت در نهج البلاغه، ص40، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1368.

/ 0 نظر / 17 بازدید